تبليغاتX
محمودشجاعی

محمودشجاعی

شعرها.نوشته ها.نقدها

از آبي ِ نفسهاي كوتاه -

هنوز زمان دیدار،نداده است که امیرحکیمی را ببینم.یک دوست که تمام تلاشش را اینجا می توانید ببینید.این کتاب و نوشته ها زیر تماما کار اوست به وب به پی دی اف ...ناما جعفری


او همواره در حفظ فاصله‌اي محسوس ميان خود و ديگر چيزها، ديگر مردمان، و حتا موجوديت خويش، موفق بود. نخستين چيزي كه مي‌خواست در شعرهايش بيان كند، همين فاصله بود.

 - درباره‌ي مالارمه، ژان‌پل  سارتر –

 

 

 

 

از آبي ِ نفسهاي كوتاه - محمود شجاعي

 

 

 

 

 

بخوان و نزديك‌تر

بخوان

 

بخوان آنچه را كه از سرخي‌ي سرخ مي‌لرزد و

 در حجم كمانه مي‌شكند.

                               

 

  - شعر ِ" از مرگهاي پس از شنوايي" -

 

 

 

 

شعر جادوست ، جادوی بیان که در بیرونی شدن مسیری متفاوت می پیماید. در شعر شاعرانی این حرکت ساحرانه آنقدر خالص می شود که با مرزهای حقیقت ملموس هم‌نشین می گردد و در قالبی متغیر شکلی از یک واقعیت زیسته می یابد، و ناگزیر جنسی فراواقعی از حقیقتی نوشناخته را ترسیم می کند که زوایای این بنای جدید را ساخت فردی شاعر خلق کرده است.

متن در این سازه تصویر و تجربه را به مدد می گیرد و متن نو در مخاطب به صورت واقعیتی حسی - تصویری (تجربه ی شعری) اندیشه و اندوخته می شود.

 

در این مقال کوشیدم بر برجسته سازی زوایای اشعار شجاعی :

 

 

پیش نگار

 

نگاه به مجموعه شعر در ابتدا باید از فضای بیرون متنی آن آغاز شود؛ و سپس حرکت استنباطی به درون خزش کند زیرا که شعر عنصری است با عواطف ساختی، چه در وجه بیرونی ( قالب کلی ) و چه در وجه درونی (متن).

شجاعی شاعر معما نیست و دستاورد ذهنی خود را با تسلط ظریف و دلنشین بر استعاره‌های بکر و توازن و مراعات پیش می برد. اتمسفر درونی شعر عموما روایتی‌ست؛ و اول شخص و یا نویسنده در نقش راوی و در نزدیکی دائم با سوژه و مخاطب سیر می‌کند. بن‌مایه بیشتر در لفافی از ضعف و اندکی ناتوانی در بطن حالتی نوستالژیک (در معنی کلمه) که قطعا حس عمومی شاعر است ظاهر می شود؛ تنها گاهی در رسیدن به منظور، گزاره‌ها اندکی در هم می‌تنند تا قسمتی از متن دچار سنگینی مطلوب شاعر شود و شکلی کدر اما ملموس خلق شود.

فرم کلی با اندکی نوسان در بعضی اشعار قابل شناسایی‌ست و همواره همراه با گونه‌ای سمبلیک از تسلیم و رضا پیش می‌رود.

 

 

جُستار

 

در بخش اول کتاب گزینش و احضار مولفه‌هایی از طبیعت (بیشتر عنصر جاندار) در انتخابی رومانتیک و با ترکیب ناتورال، که شاعر در مرکز قرار دارد (ناظر و راوی) شکل می گیرد؛ و حادثه و گذر به شکلی از سیلان اُبژه بر قالب اصلی تبدیل می شود، و سوژه خود یا خاصیتی از خود را، در ترکیب با اُبژه ها عرضه می‌کند با صمیمیتی دلنشین و بدیع. در کل، متن کتاب در ساحتي خلاقانه (بیشتر استعارات و تشبیهات) و در مرزی باریک با فراواقعیت گام بر می دارد و هر چه در متن جلو می رویم، فضای فراواقعی (سورئال)غلظت می یابد. تصاویر شفافند و شخصیت شاعر همواره در نوعی ابهام و مشکوکیت (فلسفیدن) در کیفیت درون متنی اثر شکل می گیرد تا در یک واحد کلی و شناخته شده در مخاطب اندیشه شود.

 

در بخش دوم، سورئالیسم ظریف و در عمومیتی رومانتیک با توانایی بسیار زیاد شاعر در خلق ترکیبات مایه‌ي کلی بخش اول را دنبال می‌کند. در این بخش است که منطق خاص و مورد نظر شاعر با دستاوردهای فرمال و تنفسی در متون کهن خصوصا در ادبیات کلاسیک شعری (فرخی یزدی ، منوچهری دامغانی و ... ) پررنگ‌تر ادامه می‌یابد؛ و شاعر که در بخش اول اثبات نموده که تصویر و رنگ را در ایجاد ترکیب مورد نظر به نحوی نقاشانه و بعدنما به خدمت گرفته، در بخش دوم به انسجام طراحانه‌ی عناصر می‌پردازد و این ضرباهنگ درونی که اکنون جلوه‌های میان‌متنی آن نیز بالغ شده‌اند، تا انتها ادامه دارد.

 

در بخش سوم امتداد و تسری ذات ابتدایی اثر حرکت می‌یابد. این بخش یک فرود کوچک به لحاظ ریتم و زمان منجمد گذشته( تعلیق) در هویت درون متنی داراست، به جهت ایجاد فضایی خالی (سکوت موسیقایی) که عطفی را در بخش چهارم نشانه رفته است(شعر از خزه تا به عشق). از این لحاظ که در این شعر بخش لغزنده و گذرایی از اِروتیسم تحلیلی و کم‌رنگ و پراکنده که در قبل حاضر شده بود ناگهان به ظهوری شفاف می رسد و خط چین اندیشه‌های گذشته را کامل می‌سازد.

شعر "از خزه تا عشق"، دقیقا نقطه‌ی عطفی‌ست نهایی در کل نوشتار که پس از آن در یک تابع با تعریف همسان تا ابتدا و انتهای کتاب قابل تعقیب است و در نهایت این فضا در ادامه، تنها بخش مختصری از روایت آمرانه، توضیحی و اندرزوار که در هستی کل اثر جاری‌ست  را، قوی‌تر دنبال می کند.

 

از آنجا که اشعار این کتاب انتخابی‌ست از میان اشعار چندین سال، گستره‌ایست از اِتودهای پخته در بستر حجم در آن سال‌ها. در قسمت اول بخش دوم کتاب (در برابر شمعون) گردشی‌ست در اتمسفر ادبیات افسانه‌ای - آیینی، و این استحاله نیز همچنان با وفاداری و رجعت به طبیعت‌گرایی تا پایان ادامه می‌یابد.

 

 

ضمیمه

 

ساخت شعر شجاعی از نهفت کردن عناصر ملموس در هاله‌ای رومانتیک - سمبلیک حاصل می‌شود و شاعر در عین بلوغ و اشراف، تلاش چندانی در تصحیح آنچه خطور برق‌آسا به ذهن است نمی‌کند (حجم ناب)، چراکه فن خود را به مدد دو ابزار حسی بروز می‌دهد که همانا یکی طراحی نوعی دلنشین و قابل کشف از نهفتیدن است و دیگر اشراف به فرم و قالب و قاب که توامان زبانی رقصنده و روان را به خدمت می گیرند و توانشی زیرکانه در ارتقا و خلق با کلیتی مدرن را حاصل می‌کنند. شجاعی بر اثر دلالت نمی‌کند، بلکه مخلوق شعری آزاد را که مدام در سیر تکاملی شعر او تولد می‌یابد در حرکتی آرام و روایی در مخاطب رها می‌سازد تا تاثیر و هدف را همواره با عطشی از درکی سریع و صریح در او ایجاد کند.

 

 به محمود شجاعی :

 

این نوای خیس

كه حس خون تازه مي‌دهد

هجوم آغاز است

تا ناخداي بادها داغ و گردنده

رها کند این شکوفه را

که بوی واپسین دقیقه می‌دهد

بر آبهای عجول ِ مسدود

 

  

 

 کیارش سندسی - مرداد 86

 

 

 

 

 افزودني :

 

1- اين تاخير، به خاطر آماده نبودن مجموعه نبود، براي آن بود كه بتوانم كار را از ساحت فردي به شكلي گروهي نزديك كنم؛ كه حقيقتن كار جمعي كردن، در هر اندازه‌اش، توي مرام قوم ما، كاري‌ست فرسخت.

2- كتاب را انتشارات پنجاه و يك، كه تا آنجا كه مي‌دانم مال آقاي الهي‌ست، در آورده به سال هزار سيصد و پنجاه و نه و يكي از كتابهاي آن مجموعه‌اي‌ست كه توي اين‌سال با هم منتشر مي‌شد ( از كتابهاي ديگر اين مجموعه‌اند: "ساحت جواني" ِ هانري ميشو به ترجمه‌ي الهي و "نامهاي بسيار" ِ فيروز ناجي و ... ). شعرها، آن‌طور كه اول كتاب نوشته، برمي‌گردند به 1341 تا 1349.

3- من اصرار دارم كه ميان اين شعرها و آنچه به نام "شعر حجم" شناخته شده، فرقي اساسي وجود دارد. شايد اطلاق "شعر ديگر" به مجموعه‌هايي از اين دست، براي طبقه بندي، مناسب‌تر باشد.

4- براي من مايه‌ي مسرت است كه اين مجموعه‌ها، هرجايي و به وسيله‌ي هركس، با همين شكل بازسپاري شود. اصلن بن‌مايه‌ي كار همين بوده، كه اين‌ها خوانده شود. به قول آقاي اديب سلطاني، كه ابتداي هملت هرگونه برداشت و اجراي از اثر را بي‌اجازه و بااجازه مجاز شمرده؛ لينك دادن به اين كتاب‌ها هم، بي‌اجازه و بااجازه، رواست؛ به شرط آن‌كه از يك كتاب‌خانه‌ي الكترونيكي توقع اين را نداشته باشيم كه فايل‌هاي خام‌اش را در اختيارمان بگذارد.

5- از دوست عزيزم كيارش سندسي، كه زحمت نوشتن اين پيش‌آورد را بر كتاب نوشت سپاسگزارم. بناي من اين است كه در كنار هر يك از اين كتاب‌ها، يك يا چند متن مرتبط بيافزايم، بر سبيل نقد يا معرفي و اميد دارم كه بتوانم به همكاري و هم‌فكري‌ي دوستان، اين‌جا را از اين شكل تك‌صدايي، به ساختي چندصدايي نزديك كنم و صميمانه دست هركس كه علاقه‌مند به همكاري‌ست را مي‌فشارم.

6- از آقايان حامد هاتف، افشين توحيدي، مرتضا فخاريان، كاوه بهرامي و احمد حميدي به سبب هم‌دلي و هم‌نوايي‌شان، بسيار سپاس‌گزارم.

 

 

 

 به كلامي‌كه مرا مي‌خواني  

  مي‌پذيرم  

  مي‌پذيرم كه ميان دو سنگ بنشينم  

  و با ساقه‌ي باريك زنبقي  

  نفس بكشم.

 

  - از شعر "گردانه براي زلفهاي دن‌كيشوت" -


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:11  توسط .. 

پنج شعر

 

گردانه برای زلفهای دن کيشوت

 

شب بی گناه

            خسته می ماند

          در حوالی ی ماه..

 

به کلامی که مرا می خوانی

                              چه سر کنم

                              تا لاله ی سياه

                              تنها بر سينه ی من باشد ؟

به کلامی که مرا می خوانی

                                می پذيرم که ميان دو سنگ بنشينم

                                 و با ساقه ی باريک زنبقی

                                                                 نفس بکشم .

در شب خسته

                از بيگناهی

نگاه کن

           زه کمانه ی ماه

                             چه تماشايی ست .

بازوان بلند

              قد می افرازد

                              در نفسهای

                                           خوشبوی

                                                      سپيد .

آن که اخترانی

                 به نام ما

بر فضای شبق نشانه خواهد رفت

               آمده ست 

               آمده ست  

            با  بازوان  بلند 

      در شب خسته از بی گناهی  

    زه کمانهی ماه چه تماشايی ست  

 چيزی ست که در زبان تو می چرخد

                                           شمشير فاخری  

می چرخدو گذشته را

                        از ريشه ی دندانها پس می گيرد .

بگذار به تماشا بنشينم به تماشا ...

                                     نه کلامی و نه اشکی

                                            نه خنده يی.

بگذار تنها ميان دو سنگ بنشينم و

                                        آنک !

رده ی باکرگان زرد

                     در کفی نطفه های باريک و

                     در کفی دانههای زمرد .

ميان دوسنگ

               می پذيرم

              می پذيرم بنشينم و لال شوم .

با دستها و با چشمهای گلبرگی

پرواز رها می شود از مچها

                               پرواز سبک

                               که شانه يی مذاب می خواهد

به کلامی که مرا خوانده اند

و مرا کبود کرده اند

                             ضرب نفسهای شب 

                                تکرار می کنم 

شب شکسته 

              از بی گناهی 

که دايره وار می پيچد 

                  می پيچدو باز می پيچد 

                                             با تبسمی طولانی ...

پرواز سبک 

              از حلقه های فتح می گذرد 

و لرزش ساقه ی زنبق 

                           به شمار نفسهای شب می رسد .

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:58  توسط .. 

وقتی که چشمهات در حلفه ی سرمه فرود آمد/چندشعر

بازتاب


وقتی که چشمهات در حلفه ی سرمه فرود آمد
من فراموش کرده بودم که دستهام در خواب شده ست.


حال نمیترسم به یاد بیاورم آن را که ندیده بودمش اما
نفسش آبی ی نفسهایم بود
نمیترسم به یاد بیاورم آن را که ندیده بودمش اما
خونم را از گلی به بنفشه و از بنفشه به نارنجی میکشاند
و باز نمیترسم به یاد بیاورم آن را که ندیده بودمش اما میگفت
تنها یک طناب میتوان به تو بخشید که از تمام سایه ها میگذرد.


صدا از گذشته می آید و از آینده
و حال در بال زنگی ی این حشره
چشم باید گشود
و اگر بازوان از مهر نمیترسد و از باد
دشوار نیست که برگی بر پیشانی بگذاری و چشم ببندی
و از ستاره ی کدری بر کمانه ی هفت شانه بپّری...


باید آموخت تا چگونه با سینه ی زخمی به زخم تازه نشست،
بچه بودم که بهار را سپیده دمی به یال کهربای اسبی بستم.
حال نمیترسم به یاد بیاورم آن را که ندیده بودمش اما
آن وقت که میمردم
یالهای کهربا به گردنم گره میزد.

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:56  توسط .. 

چشم اندازهای شعر محمود شجاعی/ غلامرضا صراف


 برای ورود به حیطۀ شعر محمود شجاعی به این گفته تی.اس.الیوت استناد می‌کنم: «نوع خاصی از شعر، شعر بزرگ می‌تواند قبل از آنکه به طور کامل فهمیده شود ارتباط برقرار کند.» من در اینجا با تکه دوم این گفته شاعر و منتقد بزرگ انگلیسی کار دارم: ارتباط برقرار کردن در مقابل فهمیدن. آیا اساساً باید از شعر یا هر اثر هنری‌ای توقع فهم توقع قهمیدن داشت؟ اما ارتباط برقرار کردن مورد نظر الیوت از چه گونه‌ای است؟ ورق‌زدن‌های پیاپی دفتر شعر، جاذبه‌ای که در پس آنها و در کلیت کلمات وجود دارد و نه در تک‌تک آنها و تو را به خود می‌کشاند. هر بار حس می‌کنی چیز ناگفته‌ای در آنها مانده که به سراغشان می‌روی اما باز چیزی «گفته» نمی‌شود و دوباره در فرصتی دیگر در زمانی دیگر به حوالت قلبی یا وقتی چیزی ناگفته و ناگفته‌تر… و همین جور تداعی‌ها و تداعی‌ها و تداعی‌ها… این‌گونه است که با شعر محود شجاعی ارتباط برقرار می‌کنیم. در کلیت دفتر شعرش.
در شعر محمود شجاعی فضای ذهنی شاعر به‌طور طبیعی فراروی دارد، ولی تکنیکی که شاعر اتخاذ می‌کند به گونه‌ای است که گویی می‌خواهد در چارچوبی که قواعدش را خودش تنظیم کرده (و می‌کند) محبوس شود.
اولین چیزی که در اشعار محمود شجاعی به چشم می‌خورد (و نه لزوماً در نگاه اول) بینش شهودی اوست. شاعر از تجربۀ زیستن (عینی و ذهنی) در کنار گل و گیاه و درخت و پرندگان و در یک کلان طبیعت به چندن شهودی دست یافته که علایم تنظیم‌کنندۀ جهانش به شمار می‌روند. این ویژگی به شعرش نوعی کیفیت «رخداد»وار، نوعی کیفیت «تصادف‌»گونه می‌بخشد. ما هنگام واندن شعر شجاعی تماماً از آگاهی‌ها و پیش‌فرض‌ها و خودفرض‌ها و یقین‌هایی که در مورد همه چیز داریم تهی می‌شویم تا آن‌ نگاه و شیوۀ منحصربه‌فرد شاعر آرام‌آرام در ما رسوب کند. و اصالت کار شاعر از اینجا نمایان می‌شود که ما این آشنایی‌زدایی را با شوق و ذوق (یعنی بدون احساس غبن و خسران) می‌پذیریم. این بینش شهودی را می‌توان به روشن‌ترین و مستقیم‌ترین وجهی در شعر زیر دید:
یک بار
دو بار
نشانۀ سوم
بنشینم و گوش کنم
دعای ظهر را از یک دسته هدهد قاصد
شتاب طلسم دگرگونی
همسرایی جزایر و شیپور
(ص 32)
بینش شهودی شجاعی با بینش تقدیری چالنگی فرق اساسی دارد .
پیچیدگی شعر شجاعی «طبیعی» است و نه عامدانه و از بیرون تحمیل شده. برای مثال به این تکه از شعر «از مرگ‌های پس از شنوایی» توجه کنید:
تکان این اختر شور
که بوی تن باکره می‌دهد
دو سرخ سوخته و نقاب مشبک
دیدن را هنوز
خنک می‌دارد
(ص 40)
کمپوزیسیونی در شعر به چشم می‌خورد که حاصل انتخاب درست کلمات و اداره کردن روابط بین آنهاست و نه حاصل تجانس آوایی یا حتی تجانس کلامی. این کمپوزیسیون در شعر زیر مشعودتر است:
سینه اگر دشتی‌ست
برای پریدن
آب
به نام تو خندقی‌ست.
(ص 72)
بین سینه و دشت از یک سو و آب و خندق از سوی دیگر ارتباط برقرار شده با فعل پریدن. هر چند شباهت سینه و دشت و رابطه آب و خندق از قبل موجود بوده اما در واقع شعر باعث ارتباط بین هر چهار گوشه می‌شود.
نکته بدیعی که در اشعار شجاعی و همچنین چالنگی دیده می‌شود رویکرد مدرن هردو به طبیعت است. طبیعت در شعر این دو شاعر کاملاً مدرن است. (برخلاف آتشی) به این معنا که درست است که زمینه جغرافیا و اشیا مدرن نیستند ولی رفتار شاعر با آنها (که البته از مجرای زبان صورت می‌گیرد) مدرن است. در شعر این دو شاعر طبیعت چنان در فرم شعر مستحیل می‌شود که منفک کردن آن همچون عنصری جدا از شعر ناممکن است.
اگر حسن عالیزاده و رضا زاهد را به مجموعه شش شاعر شعر دیگر اضافه کنیم به راحتی می‌توان به لحاظ سبک کلی و رفتار کلی با زبان و همچنین جهان‌بینی و رویکرد خاص شاعران به پدیده‌ها (طبیعت / اسطوره / مذهب و…) اردبیلی، اسلامپور، الهی و چالنگی را در ی گروه قرار داد (با محفوظ ماندن تفاوت‌ها) و شعر ناجی عالیزاده و زاهد را در گروهی دیگر. شعر محود شجاعی دقیقاً حلقۀ مشترک این دو گروه است که عناصر بر سازنده هر دو جگروه به یکسان در شعر او به چشم می‌خورد. در شعر ناجی، عالیزاده، زاهد عنصر تغزل و نوعی نرمش زبانی، یادها و خاطره‌های فردی شاعر بی‌آنکه بعد حماسی خاصی داشته باشند، مشهودتر است. احتمال می‌دهیم اگر شجاعی پس از «از آبی نفس‌های کوتاه» باز هم شعر می‌سرود بیشتر به طرف گروه دوم فراروی می‌کرد.
نکتۀ مهم دیگری که در شعر شجاعی به چشم نمی‌آید (حتی در نگاه‌های چندین باره) و ناشی از قدرت شعر اوست فرم نیرومند اشعارش است به نحوی که در سراسر اشعار این کتاب سطری یا حتی کلمه‌ای اضافه وجود ندارد؛ همه چیز چنان منسجم و ارگانیک در جای خود نشسته و ساختار اشعار چنان نیرومند و ایستاده بر پای خود است که بدن عضلانی ورزشکاری را تداعی می‌کند که ذره‌ای چربی یا گوشت اضافی ندارد. من در تورق‌های چندین و چندباره‌ام از کتاب «از آبی نفس‌های کوتاه» هیچ عنصر زایدی ندیدم. از ابتدا تا انتها.
این نشان می‌دهد شجاعی فقط مجذوب سطور به خودی خود درخشان و بی‌ارتباط با بقیه شعر نیست و این پیوستگی فرمی در تمام اشعار کتاب به چشم می‌خورد.
بوسه لکۀ سرخی‌ست
در ضیافت بعد از باران
به خودی خود سطر زیبایی‌ست اما همچون پایان ارگانیک بند اول شعر «تا به لالۀ گوشم رویینم» عمل می‌کند:
شب‌های زیارت
تا به لالۀ گوشم رویینم
تاری ابریشم بین دو چهره
از چه بترسد
ای کمان شیطانی؟
بوسه لکۀ سرخی‌ست
در ضیافت بعد از باران


و شعر ادامه می‌یابد. (ص 52)
او از تصاویری چنین ساده و زیبا:
فوجی از کبک‌های رنگیِ کوهی
کمان او از بود
میان مه و رود
(ص 2)
به تصاویری پیچیده‌تر می‌رسد:
در مقطع یک دست
که خون شکل گیسوست
خورشیدی میان دو قلب
به گریه مجازات می‌شود
(ص 18)
و جایی که تصویر و محتوا پیوندی زیبا برقرار می‌کنند:
لحظۀ نزدیک اتفاق
گویی
قرن گذشتۀ آشناست.
(ص 38)
اینکه تصاویر و ترکیبات تکراری در شعر شجاعی به چشم نمی‌خورد نشان از قدرت تخیل والای شاعر و اصالت تخیل دارد. علتش هرچه باشد مهم نیست، چون ما با شعر سروکار داریم و روحیات خاص شاعر یا حتی جن‌زدگی او از مجرای اثرش است که به ما می‌رسد و به خودی خود اگر منجر به خلق نشود کار مهمی نکرده و فقط شاعر را در مرحلۀ بالقوه بودن برای سرایش قرار داده. با این همه سبک شعر شجاعی قابل تشخیص است و اتفاقاً یکی از عناصر سبک (و از آن طریق جهان‌بینی) وجود عناصر تکرار‌شونده نیست. غذای اندیشه و تخیل در بیرون کشیدن تصاویر و ترکیبات کلامی تازه است و همین‌جا می‌توان به فرهنگ شعری شجاعی و گستردگی دامنۀ لغاتش اشاره کرد که از تسلط شاعر بر ادبیات کلاسیک فارسی حکایت می‌کند و احاطه‌ای است که به هیچ وجه تو ذوق‌زدن یا به اصطلاح فضل‌فروشانه نیست. رویکرد شجاعی به اساطیر بیانی نرم و حساب‌شده دارد و حاکی از درونی‌شدگی اساطیر و جذب جانمایه‌شان در وجود شاعر است.
قدرت جاذبه کلمات در شعر شجاعی بسیار بالاست. داشتن نیروی جاذبه در شعر و نگه داشتن آن در سراسر شعر به هیچ وجه کار کمی نیست. همان‌طور که جاذبه زمین عامل حفظ جانداران و اشیا در فضاست و نمی‌گذارد آنها به بیرون از کره زمین پرتاب شوند نیروی جاذبه‌ای در شعر خوب وجود دارد که سطرهای شعر را در فضای سفید کاغذ نگه می‌دارد.
و کلام آخر… محمود شجاعی به خاطر شعر به دنیا آمد و به خاطر شعر هم از دنیا رفت. هرچند هنوز زنده است اما خودش زندگی را این‌گونه خواست و این را دو تاریخ اول کتابش به ما می‌گویند: محمود شجاعی (1349-1321)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:53  توسط ..